ولادت:
استاد شحّات محمد اَنور قارى مسجد امام رفاهى در روز 1 ژوئيه 1950ميلادى در روستاى كفر الوزير كه مركزى دور افتاده در استان قهليه است در يك خانواده كم جمعيّت متولد شد بيش از 3 ماه از ولادت او نگذشته بود كه پدرش وفات يافت و كودك خردسال نتوانست خوبىهاى پدرداشتن را بچشد، پدرى كه او را در سن كودكى ترك كرده و در حالىكه طفل خردسال و يتيمى بود با امواج زندگى و گردش روزگار با همه شيرينىها و تلخى هايش مواجه ساخت.و چون هيچ مهر وعطوفتى مانند مهرمادرى نيست، مادرش فرزند كوچك را به دامن گرفته و براى اقامت در منزل پدرش رهسپارشد تا با دائى هاى او زندگى كند چرا كه دائى او وى را همچون پسر خود در برمىگرفت و بهترين امانت دار اوبود، او به يادگيرى و حفظ قرآن اقدام كرد و اينكه در خانه قرآن نشأت گرفت و رشد و نمو نمود تأثير زيادى در تمام كردن حفظ قرآن كريم (در حالىكه 8 ساله بود) داشت و بواسطه دائى اش استاد حلمى محمد مصطفى بارها به قرآن رجوع مىكرد ، وقتى به سن 10 سالگى رسيد دائى اش او را به يكى از روستاهاى مجاور (كفر المقام ) برد تا تجويد قرآن را به دست مرحوم استاد سيد احمد فرارحى كه سرپرستى او را مىكرد و رعايت واهتمام خاصى به او داشت فراگيرد چراكه استعدادى كه او را شايسته مى ساخت تا يكى از مشهورترين قاريان مصر بلكه همه جهان باشد را در خود داشت، استاد شحّات خاطرات ايّام كودكى را به ياد مى آورد :
((در آن دوره من با حفظ كردن قرآن كريم سعادتى وصف ناشدنى يافتم مخصوصاً پس از اتمام حفظ قرآن و در اثناء يادگيرى تجويد آن، و بخاطراينكه صداى زيبائى داشتم واداءِ لحن من شبيه اداء قاريان بزرگ بود بر هم دوره اى هايم پيشى گرفته ودر ميان آنان به استاد كوچك شناخته مىشدم واين موضوع ايشان را خوشنود مى ساخت، هم كلاسى هايم د ر مكتب به دنبال فرصت بودند كه استاد مشغول كارى شود تا از من بخواهند كه با تجويد، آيات قرآن را برايشان بخوانم و چنان مرا تشوق مى كردند كه گوئى من قارى بزرگى هستم ، و يكبار استاد از دور صداى مرا شنيد و ايستاد و به من گوش مى داد تااينكه از تلاوت فارغ شدم و از آن پس اهتمام بيشترى به من مى كرد و تمركز بيشترى به من داشت چرا كه آينده خوب و روشنى را از من متوقع بود به ياد مى آورم كه در ضمن يادگيرى قرآن كريم براى همكلاسى هايم زياد تلاوت مىكردم روزى يكى از ايشان فكرى كرد، او يك قوطى كبريت تهيه كرد و جعبه آن را توسط يك نخ بلند به كِشُو آن متصل كرد،من يك قسمت را در مقابل دهانم مى گرفتم و مىخواندم گوئى كه ميكرفون است و هر يك از دوستانم قسمت ديگر را به گوش مى چسباندند تا طنين صدا را از آن بشنوندكه زيبا و قوىّ مىشد…
همه اينها راه و هدفم را در حالى كه طفلِ خردسالى بودم مشخص كرد و باعث شد كه من هر راه و هر وسيله اى را كه بواسطه آن از قرآن كريم متمكّن مىگرديدم را جستجو كنم كه از دستم نرود، بالاخص پس از آنكه جوانى شدم و بعد از وفات دائى ام كه سرپرستى خانواده را به عهده داشت من بايد به خود ومادر و پدر بزرگم تكيه مىكردم، هر گاه مى شنيدم يكى از بزرگان فوت كرده است و از يكى از مشاهير قُرّاء براى احياء مجلس عزاء دعوت به عمل آمده من در حاليكه طفل 12 الى 15 ساله اى بودم به مكان عزاء مى رفتم تا به قرآن گوش فرا دهم و از قارى چيزى ياد بگيرم و در فضاى آن مناسبت قرار بگيرم تا اينكه اگر به چنين مجلسى دعوت شدم مثل همين مشاهير باشم.))
رقابت:
استاد جوده ابو السعود و السعيد عبدالصمد الزناتى و الشيخ جمدى الزامل كسانى بودند كه با حضورشان آتش رقابت را درمنطقه شعله ور كردند، ولى حقيقت اين است كه استعداد اين جوان مستعدّ ناگهان درخشيد و در آن ميان او را منحصر به فرد كرد و به مقامى انكار ناشدنى رسيد و على رغم سنّ كمش مانند يك قارى بزرگ كه تمامى سر انگشتان به او نشانه رفته است، درخشيد و اينها همه قبل از 20 سالگى بود.
ابتداىكاراستاد شحّات با هر ميزانىكه بسنجيم ابتداى سختى بود دگرگونى هاى زندگى به كودكى كه هنوز نياز داشت تا كسى دستش را بگيرد و سفره مهربانى برايش بگسترد و حصار عطوفت اطرافش بكشد به او رحم نكرد بلكه به جاى اينها بى خوابى و شب بيدارى را راه رسيدن دانست و به راستى چگونه چشمان او آرام بگيرد و بخوابد در حاليكه بايد به يك خانواده كامل خرجى بدهد، بنابر اين شروع به پاسخگويى دعوتهايى مىكرد كه از هر جا به سمت او روان شده بود اين در حالى بود كه پسرى 15 ساله بود قرآن كريم را درهمه روستاهاى شمال مصر با دستمزد كمى در آن موقع مىخواند دستمزدى كه از سه چهارم يك جُنيه تجاوز نمىكرد، چرا كه مَحفل در مركز (ميت غمر) بود كه به ماشين نياز داشت و گاهى (اگر لازم مى شد كه ماشينى از هر نوع كه مى خواهد باشد اجاره شود) به 7 جُنيه مى رسيد بنابراين از آنجا كه باز مى گشت باقيمانده دستمزدش را به جدّ و مادرش تقديم مىكرد، دعوتها پياپى به او مى رسيد دعوتهايى كه او را برتحمل سختيهايى كه در راه رسيدن به زندگى با شرافت و كرامتى كه تاج عزّت و كرامتِ تلاوت قرآن كريم برفرق آن مىدرخشيد شجاع و صبور مىساخت.استاد شحّات توانست درزمان بسيار اندكى از خود يك شخصيت قوى بسازد و در اين امر آنچه خداوند در او از بلند نظرى و عزت نفس و روشن بينى و هوشِ قوى و محافظت بر سرو وضعش و…به وديعت گذارده بود او را كمك مى كرد.
ملحق شدن به راديو:
اينچنين جوانى كه مرتبّاً مى درخشيد و قرآن كريم از حنجره او مانند آب جارى در آب راه، جريان داشت و شهرت او بر سنّ او بسيار سبقت گرفته بود شايسته بود تا رئيس مركز شهر (ميت غمر ) در سبعينات دعوت نامه اى به او بفرستد كه اورا به يكى از مناسبتهاى دينىكه مرحوم دكتر كامل البوهى اولين رئيس راديو در آن حضور داشت فرامىخواند و اين در سال 1975 بود استاد شحات مىگويد:
((من دوستِ كارمندى در مجلس شهرِ ميت غمر داشتم او به من گفت : رئيس مركز براى مراسم افتتاحيّه يك محفل دينى تو را دعوت كرده است كه مسؤولين بلند پايه و رئيس راديو در آن حضور دارند و محفل در مسجد زنفلى در شهر ميت غمر برگزار خواهد شد من قبول كردم و رفتم، وقتى مرحوم دكتر البوهى صداى مرا شنيدگفت: شما با اين استعداد چرا اقدام نمىكنى كه در راديوقرائت كنى ؟ و مرا تشجيع كرد…من رفتم و تقاضانامه اى نوشتم و… نامه اى با تاريخ آزمون برايم آمد، طبق تاريخ رفتم ولى هيئت داوران على رغم اعجاب شديدشان نسبت به خواندن من گفتند: تو بايد يك مدّت براى فراگيرى نغمه ها ودستگاه ها كلاس ببينى من از استاد محمود كامل و استاد احمد صدقى از چگونگى كار سوال كردم ايشان مرا به آموزشگاه موسيقى راهنمائىكردند من 2 سال رفتم و همه مَقامات موسيقى را با كيفيّت عالى فرا گرفتم ودر 1979 تقاضانامه را دوباره نوشتم …سرانجام موفّق شده و برنامه اىبراى تلاوت هايم به من داده شد و از آن پس به راديو راه يافتم.))
سفر به كشورها:
پس از آنكه پايه شهرت خود را بنا نهاد بر او تكيه زد تا آزادانه بَناى خود را چيده و با رفتن و جُستنِ مجد و عظمت بيشتر در سراسر دنيا آنرا بپوشاند، هيچ قارّه اى از دنيا نبود مگر اينكه در ماه مبارك رمضان از سال 1985 تا1996 به آنها مسافرت كرد بارها از طرف وزارت اوقاف مصر و بسيارى از اوقات به دعوتهاى خصوصىِ ميليونها نفر از دوستداران قرآن كريم در خارج مصر(لندن ،لوس آنجلس ، آرژانتين، اسپانيا ،فرانسه، برزيل ،دولتهاى خليج فارس ،نيجريه،زَئير ،كامرون و بسيارى از دولتهاى آسيائى مخصوصاً ايران)كه به او وابسته شده اند، به آن كشورها سفر كرد و به قول خودش در همه اين مسافرتها جُز رضاى خداوند وبهروزى مسلمين با استماع آيات كتاب الله مجيد را در نیت خویش
نداشته ام.
آن زمان كه او تعليم و آموزش علوم و فنون اين كتاب مقدس را آغاز كرد، كودكى بيش نبود. شايد در آن ايام بر ذهن احدى خطور نمى كرد كه روزى اين كودك بتواند تلاوت هايى چنين زيبا اجرا كند. هنوز هفت سال بيشتر نداشت كه سه جز از اين كلام مقدس را حفظ بود و اين خود پيشرفتى عظيم در اين راستا بود. او چون ساير قاريان در آغاز كار به تقليد از اساتيد برجسته قرائت قرآن پرداخت. شايد تلاوت هاى اين قارى برجسته در كشور جمهورى اسلامى ايران هيچ گاه نمى توانست در ذهن مستمعين اين تصور را پديد آورد كه استاد، روزى مقلّد قاريان ديگر بوده است. در سال 1370 كه اين استاد و قارى ارجمند به همراه استاد شحات محمد انور به كشورمان سفر كردند، جذبه تلاوت هايشان بسيارى را شيفته ساخت. تا به آنجا كه خود استاد تحت تاثير واقع شدند. آرى، استاد سيّد متولى عبدالعال يكى ديگر از قاريان برجسته كلام مقدس خدايند و چونان بسيارى از پيشكسوتان اين راه، عمرى را در اين مسير صرف كرده اند. تولد وى در خانواده اى متعهد و پايبند به مسائل عرفانى و دينى بود. مادرش كه محب عرفا و صوفيه بود از همان آغاز، نام سيّد را كه به يكى از عرفا و صوفيه بزرگ، سيد احمد البدوى متعلق بود، بر فرزندش نهاد تا او نيز جز در اين راه گام ننهد. پدر وى متولى نام داشت. استاد از همان اوان كودكى براى تحصيل به مكتب رفته و در آنجا با وجود سن اندك 3 جز از قرآن را حفظ نموده و در اين راه پيشرفت شايانى كرد. وى همانند بسيارى از مبتديان اين طريقت، برحسب كوشش و طاقت صوت خويش، به تقليد از استاد عبدالباسط و استاد مصطفى اسماعيل مى پردازد. آن زمان كه او بيش از 12 سال سن ندارد به عنوان حافظ كل قرآن مطرح مى شود و در همين ايام نيز شيوه و احكام تجويد قرائت را آموخته و در محافل و مجالس به تلاوت اهتمام مى ورزد. استاد عبدالعال در 13 سالگى طريقه و روش خاصى براى خويش اتّخاذ نموده و سبك خويش را برمى گزيند زيرا بر اين عقيده است كه : « خداوند سبحان در صوت هر انسان ، طنين و آواى خاصى نهاده است و بر اين اساس هيچ گاه نمى تواند صوتى را به صوتى تشبيه نمود. آن زمان كه يك قارى پس از ممارست وپشتكار فراوان مى تواند قارى برجسته اى شود، بهتر آن است كه طريقه اى خاص خويش برگزيده و به اين ترتيب بر اين سبك كه نمايانگر شخصيت حقيقى اوست استوار بماند؛ زيرا الگو ساختن تلاوت خاصى در اوان كودكى وآغاز كار و تقليد از آن شيوه نيكويى است كه قارى مى تواند به اين طريق با پيشرفت خويش، سبك خاص خود را انتخاب كند. تلاوت به سبكى تقليدى از يك استاد، در واقع سبب معروفيت و شهرت همان استاد مقلّد است نه فرد تقليد كننده و من باز توصيه مى كنم كه هر فردى براى خويش سبكى خاص داشته باشد. استاد متولى در پاسخ به اين سؤال كه فراگيرى علم نغمات صوتى و مقامات الحان چگونه مى باشد بدين گونه پاسخ دادند: طبعاً براى دانستن و آموختن هر علمى بايد آن را يافت و جست و جو كرد. همان طور كه خداوند در قرآن كريم فرموده است: «فاسئلوا اهل الذكر ان كنتم لا تعلمون» يعنى: و از اهل ذكر (يعنى علما و دانشمندان هر امّت) اگر نمى دانيد سؤال كنيد و بديهى است كه مقامات الحان خود داراى علمى پيچيده است و علمايى خاص خويش دارد كه براى يادگيرى اين علوم و فنون بايد از اهل آن و علماى آن تفحص نمود. تا به اين طريق بتوان از عهده تلاوت و عملى نمودن مقامات برآمده و به اجراى آنها پرداخت. به عنوان مثال: نغمات رست صبا و سه گاه چيست و چگونه بايد آن ها را در تلاوت اجرا نمود؟ به اين ترتيب مى توان هر دستگاهى را مرتب اجرا كرد. گذشته از اين ها بايد الحان را توام با احساس قلبى و منطبق بر معانى و مفاهيم قرآن كريم پياده كرده تا در جان و قلب مستمع نفوذ كند و در او اثر نمايد و قرآن را بيشتر درك كرده و لذت وافرى از اين امر ببرد در غير اين صورت دانستن موسيقى صرفاً به جهت زيبا ساختن صوت هيچ سودى نخواهد داشت.
استاد متولى عبدالعال در سال 1370 به كشور جمهورى اسلامى ايران مسافرت نموده و پس از آن در هشتمين دوره مسابقات بين المللى حفظ و قرائت قرآن كه در دهه فجر همان سال در حسينيه ارشاد جريان داشت عهده دار داورى مسابقات شدند. سپس با مسافرت هاى متعدد خويش به شهرهاى قم ، مشهد ، كرمان و يزد، شور و شوقى وصف ناپذير در محافل قرآنى به پا كرده و توانستند با تلاوت هاى زيباى خويش خيل بيشمارى را شيفته اين كلام مقدس سازند. تا بدانجا كه خود ايشان در خاطرات شان همواره به اين نكته اشاره دارند كه اين شور و عشق به قرآن و قاريان قرآن، در هيچ جا نمى توان بدين گونه شاهد بود. وى به حقيقت اينها را بالاترين اشتياق به كلام مقدس خداوند مى داند كه اين عشق، پير و جوان، زن و مرد نمى شناسد؛ عشقى كه از دل هايى پاك برخواسته و انظار را متعجب مى سازد. ايشان در سال 1370 به دعوت كانون قرآن كريم دانشگاه تهران در تالار فردوسى دانشكده ادبيات و علوم انسانى اين دانشگاه به تلاوت قرآن كريم پرداخت كه خاطره آن تلاوت در ميان انبوه عاشقان كلام خداوند هرگز از اذهان فراموش نخواهد شد. طى مصاحبه اى كه راديو قرآن با استاد داشتند، ايشان ضمن توصيه هايى در باب قرائت قرآن و اهتمام به آن، علاقه خويش را براى مسافرت مجدد به ايران اعلام كردند. وى خواهان آن بودند تا در فرصتى مناسب سفرى ديگر به ايران داشته باشند چرا كه خاطرات مسافرت به ايران را از بهترين خاطرات خود مى دانند. استاد «سيد متولى عبدالعال» از جمله قاريان بنام و مشهور كشور مصر مى باشد كه در دهه اخير به اوج شهرت خويش دست يافت و اين امر بواسطه تلاوتهاى بسيار زيباى اين استاد است كه توام با نغمات حزين و صداى گرم و نواى هيجان برانگيز و ملكوتى وى مى باشد . او در نزد قاريان كشور ايران و علاقمندان و شيفتگان كلام نورانى وحى هم اكنون از محبوبيت و شهرت بسيارى برخوردار است و نواى دلنشين و موزون تلاوت اين استاد در كشور اسلاميمان طرفداران بسيارى دارد . اين استاد قارى ، در بهمن ماه سال 1370 بنا به دعوت اداره اوقاف و امور خيريه استان تهران سفر پربارى به ميهن جمهورى اسلامى ايران داشتند كه به مدت يك هفته در تهران برنامه تلاوت قرآن به همراه استاد «شحات محمد انور» داشتند . سپس در داورى هشتمين دوره مسابقات بين المللى حفظ و قرائت قرآن كه در دهه فجر همان سال در حسينيه ارشاد تهران جريان داشت شركت نمود و سپس در پى سفرهاى متعددى كه به شهرهاى مختلف ميهن اسلامى ما داشتند از قبيل:قم ، مشهد ، كرمان و يزد با تلاوتهاى زيبا و نغمات محزون خويش ، شور و حرارت خاصى به محافل نورانى قرآن ما بخشيد و عاشقان قرآن كريم ، حظ وافر از تلاوت اين استاد ارجمند كسب نمودند . مصاحبه اى كه در ذيل از نظر شما عزيزان مى گذرد ترجمه فارسى مصاحبه عربى با اين استاد مى باشد كه در شهرستان قم انجام گرفت :
س1- استاد اول ضمن معرفى خودتان از شما مى خواهيم كه توضيح دهيد چگونه شروع به قرائت قرآن و حفظ آن نموديد و هنگامى كه شروع به تلاوت نموديد آيا سبك خاصى داشتيد يا از قارى ديگرى تقليد مى نموديد؟
ج1: به نام خداوند بخشنده مهربان و با سلام و درود فراوان بر پيامبر گرامى اسلام و آل و اصحاب گراميش ؛ نام من : «سيد متولى عبدالعال» ، هنگامى كه براى اولين بار و تازه شروع به تلاوت قرآن كرده بودم كودكى بودم كه در مكتب تحصيل مى نمودم و وقتى كه 3 جزء از قرآن را حفظ نمودم در سن 7 سالگى به سر مى بردم و پيشرفت شايانى در حفظ قرآن نمودم؛ در آن زمان به قرائت برخى از قاريان قديمى عشق مى ورزيدم و از آنها به ميزان طاقت و كشش صوت خويش تقليد سبك مى نمودم ؛ يعنى اگر توانايى تقليد از «شيخ عبدالباسط» داشتم از او تقليد مى كردم و نيز اگر توانايى تقليد از لحن «شيخ مصطفى اسماعيل» كه بسيار مورد علاقه ام بود را داشتم از وى نيز تقليد مى نمودم. البته همان طور كه عرض كردم، برحسب توانايى صدايم كه خداوند تبارك و تعالى به من موهبت نمود. هنگامى كه حفظ كل قرآن كريم را در مدت پنج سال به اتمام رساندم در آن زمان نوجوانى 12 ساله بودم و احكام و قواعد تجويد و قراءات را آموختم؛ و در آن زمان به صورت جدى شروع به تلاوت قرآن نمودم و در محافل گوناگون از بنده دعوت به عمل مى آمد. من در 13 سالگى بودم كه طريقه و روش خاصى را براى خويش اتخاذ نمودم، زيرا كه خداوند سبحانه و تعالى براى هر انسان طنين و آواى خاصى را در صوتش قرار داده كه هيچ گاه نمى شود گفت كه صوت فلانى شبيه صوت ديگرى است. هنگامى كه يك قارى بعد از تمرين و كار زياد بدل به قارى خوبى مى شود و مراحل بلوغ را پشت سر مى گذارد، بهتر است كه طريقه اى در قرائت را براى خود برگزيند كه نمايانگر حقيقى شخصيت خود باشد؛ از جهت يك قارى مسلط و ماهر، و تحت تاثير شخصيت ديگرى قرار نگيرد. ليكن در سنين كودكى شخص به صورت تفريحى و يا تمرينى و همچنين جهت آمادگى صدايش جذب صداى بخصوصى مى شود و صوت تلاوت يك قارى را ممكن است الگوى كار خويش قرار دهد و از او تقليد كند؛ كه باكى نيست و اشكالى ندارد، كما اين كه اكنون شما از صداى «شحات محمد انور» يا خود بنده «سيد متولى عبدالعال» خوشتان آيد و ما را دوست بداريد. همه قراء بزرگ را نظير استاد «عبدالباسط» و «مصطفى اسماعيل» كه در اصل آنها بزرگان علم قراءات و اساتيد اصلى ما به حساب مى آيند، همچنين استاد «شعيشع» را شما دوست مى داريد و از الحان و نغمات آنها تقليد مى كنيد، ولى باز اين نكته را متذكر مى شوم و آن را ضرورى مى
دانم كه عرض كنم: هنگامى كه قارى به سن بلوغ مى رسد و بزرگ مى شود، لازم است براى خود شيوه و طريقه خاصى را در تلاوت قرآن اتخاذ نمايد تا بواسطه آن شيوه قرائت و صوت خويش، در نزد ديگران شناخته و معروف شده گردد؛ بطورى كه هنگامى كه ديگران صدايش را بشنوند، همان شخص به واسطه صوت و آواى مخصوص خود در نظر مردم جلوه گر گشته و شناخته شود.
س2- وجه تسميه شما به «سيد» چيست؟و آيا نام شما «سيد» است يا «متولى»؟ لطفاً در اين مورد توضيح بفرماييد:
ج2 : اما سبب نامگذارى من به «سيد» اين است كه چونكه اغلب مادران صوفيها را دوست دارند، مانند استاد و سيد من: «سيد احمد البدوى» كه از رجال صوفيه است؛ به خاطر اين، مادر من ـ رحمه الله عليها ـ به خاطر علاقه و ارادتى كه نسبت به رجال صوفيه كه اكثراً عارف به حق خدا هستند داشت، مرا به اسم سيد و سرور من: «سيد احمد البدوى» به نام «سيد» نام گذارى كرد و اين نام را خود برايم انتخاب نمود. و متولى نام پدرم است، ما در كشور مصر نام «سيد» زياد داريم و قاريان معروف و اساتيد كه سنى از آنها گذشته باشد در صورتى كه افراد صالحى نيز باشند به كلمه «شيخ» مورد خطاب قرار مى گيرند. و جهت تكريم و احترام از آنها مثلاً به عنوان شيخ فلان و شيخ فلان نام مى برند و اين يك چيز رايج و متداولى در كشورمان مصر است.
س3- از استاد در مورد نغمات صوتى و مقامات الحان و چگونگى فراگيرى اين علم نيز سؤال شد كه ايشان در اين زمينه توضيح بسيارى دادند كه ما به مهمترين آنها در ذيل اشاره مى كنيم:
ج3: طبعاً براى دانستن و آموختن هر علمى، بايد آن را يافت و جستجو كرد. همان طور كه خداوند در قرآن كريم فرموده است: «فاسئلوا اهل الذكر ان كنتم لا تعلمون» ترجمه: «و از اهل ذكر(يعنى علما و دانشمندان هر امت) اگر نمى دانيد سؤال كنيد». «سوره نحل آيه 43». بديهى است كه مقامات الحان، خود داراى علمى پيچيده است و علماى مخصوص به خود را دارد كه متخصص اين گونه موارد هستند و شما براى دستيابى به خواسته هاى خويش، از علماى اهل فن اين كار سؤال و بحث و جستجو كنيد و از آنان درس و تمرين بخواهيد تا هنگامى كه فلان مقام را اگر خواستيد بخوانيد از عهده اجراى آن به خوبى برآييد. و بدانيد اگر دستگاه: «بيات» و «رست» و «سه گاه» و غيره را اجرا مى كنيد، اينها چه هستند و چگونه بايد آنها را در تلاوت اجرا نمود. و همين طور از اهل معرفت و دانش علم تلقى كنيد، و هر دستگاهى را مرتب بخوانيد. و اين را بدانيد كه گذشته از اينها بايد الحان را با احساس قلبى و منطبق بر مبانى و مفاهيم آيات قرآن كريم پياده كرد تا در جان و قلب مستمع نفوذ كند و در او اثر نمايد و قرآن را بيشتر درك نمايد و لذت وافرى از اين امر ببرد و گرنه دانستن موسيقى صرفاً به خاطر زيبا كردن، هيچ فايده و اجرى ندارد.
س4ـ ضمن تشكر از بيانات شيواى جنابعالى لطفاً بفرماييد وقت مناسب جهت تمرين قرائت و صوت از نظر شما چه موقعى مى باشد؟
ج4 : همان طور كه سابقاً نيز گفته بودم؛ و من اين نكته را از علماى مخصوصش دانستم، وقت مناسب و افضل جهت تمرين، در صبح زود قبل از صرف صبحانه مى باشد. بنابراين قارى اول بايد عادت كند كه صبح زود از خواب برخيزد و پس از اقامه نماز به وقت، قبل از طلوع آفتاب حفظ آيات قرآن را مرور نموده و سپس حداقل به مدت 10 دقيقه يا 7 دقيقه جهت تمرين، قرآن تلاوت نمايد؛ قبل از صبحانه و با صوت متوسط تلاوت كند نه با صوت بلند و جواب لحن؛ و بدانيد كه اين تمرين بسيار خوبى براى صوت است.
س5ـ در آخر ضمن تشكر از شما كه جواب گوى سوالات ما و برادران قارى ديگر بوديد، نظر خودتان را در باره سفر اخيرتان و ديدار با ملت جمهورى اسلامى ايران بيان فرماييد؛ و مشاهدات خود را در اين زمينه از محافل قرآن بازگو نماييد.
ج5: اينجانب در مصاحبه با مجلات، روزنامه ها، صدا و سيما و خدمت رهبر معظم انقلاب عرض كردم در هيچ جاى دنيا مانند ملت ايران نديدم و در حد بسيار بالايى در عشق ورزيدن به قرآن و اهميت دادن به اين كتاب آسمانى در سطح عالم، ملت بى نظير و بى مانندى هستند و من اين را به چشم خويش مشاهده كردم يا حتى حالا مى توانم بگويم كه در حد كشورهايى كه بنده به آنها مسافرت نموده بودم اين را به عنوان واقعيت و بدون غلو عرض مى كنم كه از اين حيث ملت شما بى نظير است. بنده همانند اين مردم با ايمان كه دل هاى پاكى دارند و آحاد مردم شما را در هيچ جا مشاهده ننمودم، آنها به قرآن عشق مى ورزند چه جوان و پير و زن و مرد و حتى كودكان خردسال، و اين يك حقيقت است كه من مى گويم و قصد مبالغه ندارم. خداوند ان شاء الله به همه ملت ايران رفاه و سعادت و خير فراوان ارزانى نمايد و به مسئولين محترم و قاريان خوب شما عزت و افتخار بيشترى نصيب فرمايد. و السلام عليكم و رحمه الله و بركاته.
استاد محمد صديق منشاوى
زمانى كه زندگى قاريان مشهور جهان را مرور مى كنيم، نامى آشنا ديدگان را به خويشتن خيره مى سازد. نامى كه رسالت قاريان قرآن را در خاطره ها جاودانه مى سازد. شهيد القراء نامى است كه بى شك هر عاشق قرآنى را بر آن گذر افتاده است. نامى كه عاشقان قرآن بارها و بارها برآن درنگ كرده و از خويشتن پرسيده اند كه: محمد صديق از چه رو بدين نام ملقّب گرديده است؟ مردى كه تلاوت هاى زيبايش پس از گذر سال ها، هنوز زينت بخش محافل و مجالس است. مردى كه مقلّدان بيشمار از خويش بر جاى گذاشته است.او را شهيد القراء ناميده اند، چه آن زمان كه طبيبان معالجش وى را از تلاوت كتاب خدا برحذر داشتند، وى نپذيرفت. چه ، زندگى جداى از مكتب و كلام دوست نه تنها براى او بلكه بر تمامى كسانى كه در اين مسير گام گذارده اند، بسى سخت و دشوار است.استاد محمد صديق منشاوى در سال 1299هـ.ش يعنى حدود 73 سال پيش، در شهر منشاه مصر در خانواده اى بسيار مذهبى پا به عرصه ى وجود گذارد. پدرش شيخ صديق منشاوى يكى از قاريانى بود كه هرگز در مسير تلاوتش اجر و پاداشى طلب نكرد. از اين رو فرزندش محمد را نيز با چنين علايقى پرورش داد تا جايى كه تلاوت را تنها به جهت آنكه متعلق به اين كتاب مقدس است برگزيد. شيخ صديق منشاوى را فردى در كمال خشوع و خضوع مى خوانند. گويند: او چنان تقوى پيشه بود كه هرگز در هيچ تلاوتى بر اجر و پاداش آن سخنى نگفت. تنها در محل حاضر مى شد، آنگاه با وقارى سرشار از خشيت الهى باز مى گشت و اين شيوه اى بود كه در ميان فرزندانش نيز نيك مشهود است.محمد صديق از آنجا كه در شهر منشاه تولد يافت چون پدرش به منشاوى ملقب گرديد. با تشويق و تعليم پدر به آموزش معارف قرآنى و تعليم قرائت هاى مختلف پرداخت، چرا كه پدرش نيز از قاريان مشهور عصر خود به شمار مى آمد. مرحوم استاد منشاوى از همان ابتدا به حفظ كامل قرآن پرداخته و از 9 سالگى به بعد در ماه مبارك رمضان شبهاى قرائت قرآن برگزار مى نمود. اين امر تا سنين جوانى استاد ادامه داشت. اين در حالى بود كه پس از چندى با ورودش به راديوى عربى مصر و پخش تلاوتهايش ، به شهرت او افزوده شد تا آنكه به عنوان يكى از اساتيد و قاريان مشهور مصر معرفى شد.او قارى بزرگى است كه در ميان متأخران بى نظير و در ميان متقدّمين كم نظير بوده است. او از مفاخر بزرگ جهان اسلام و مبتكر الحان گوناگون قرآنى به شمار مى آيد. سبك تلاوت ، صوت زيبا ، لحن گرم و حزين ، تلفظ صحيى و بيان قوى كلمات از مختصّات قرائت مرحوم منشاوى به شمار مى آيد كه با چيرگى و مهارت كامل و تسلّطى فوق العاده شنونده را به آيات الهى متوجه مى سازد. او چنان تسلّطى به قرائات سبعه و عشره و راويان قارى دارد كه وى را به عنوان يكى از بهترين اساتيد اين فن در جهان اسلام مطرى نموده است، تا آنجا كه شهرتش را در جاى جاى جهان اسلام اذعان مى دارند.مرحوم محمد صديق منشاوى با تسلّطى كامل و سبكى خاص تمامى قرآن مجيد را با قرائت ترتيل تلاوت كرده است و اكنون گنجينه اى از نوارهاى تحقيق و ترتيل اين استاد در آرشيو راديو قرآن موجود مى باشد. تلاوت هاى اين استاد همه هفته از راديو قرآن جمهورى اسلامى ايران پخش مى گردد. استاد به واسطه زندگى كوتاهش به كشورهاى محدودى مسافرت كرده است. از آن جمله به سوريه، كويت و برخى از كشورهاى شيخ نشين حاشيه خليج فارس مى توان اشاره كرد كه در مساجد مختلف اين كشورها به تلاوت قرآن كريم پرداخته است. سرانجام دست اجل از آستين تقدير برون آمده، اين بار نيز گلى از بوستان معطر قرآن را گلچين نمود و استاد منشاوى در سن 49 سالگى در سال 1348 هـ.ش. در شهر قاهره جان به جان آفرين تسليم كرد و بدين طريق گرد غم و اندوه را در بر جبين عاشقان كلام دوست نشانيد، هرچند كه امروز پس از گذشت سال ها آواى ملكوتى او زينت بخش محافل و مجالس قرآنى و پرورش دهنده استعدادهاى نهفته در اين مسير است.
استاد شيخ محمد رفعت
زايرى كه سال هـا قبل به شوق زيارت « بيت الله الحرام » به حجّ مشرف شده بود، نقل مى كند كه هـنگام بيتوته در مناء به مسجد خويش وارد شدم، ناگهـان خيل عظيمى از زايران شهـرهـاى مختلف را مشاهـده نمودم كه در اين مسجد گرد آمده و به تلاوت قارى نابينايى كه در بالاى صفّه نشسته و با صدايى بسيار زيبا و ملكوتى قرآن را قرائت مى كرد، گوش سپرده اند. در آن لحظه از نواى قرائت استادانه او متحيّر شده، از خود بيخود گشتم، چرا كه تاكنون چنين صوت زيبايى را كه متناسب با معنى آيات قرآن باشد از ديگرى نشنيده بودم. آنگاه كه او دهـان به تلاوت مى گشود خيل جمعيت كه از كشورهـاى گوناگون در آن محل جمع شده بودند، مهـر سكوت بر لب زده و مشتاقانه قرائت وى را استماع مى كردند.و... آن قارى كسى جز امير القرّاء، استاد شيخ محمد، محمود رفعت نبود. گويند: در آن زمان كه كودكى بيش نبود، چون شيخ على محمود، صوت زيباى او را شنيد، به شدّت گريست، تا بدانجا كه به حالت اغما افتاد. وى زمانى كه دريافت كه اين كودك نابينايى است كه چنين زيبا نغمات قرآن را سر مى دهـد، در حالى كه مى گريست، به هـمراهـان او وعده داد كه در آينده اى نه چندان دور به مرتبه اى بس والا خواهـد رسيد. و به حقيقت نيز چنين شد، تا بدانجا كه گوى سبقت را از شيخ على محمود و احمد ندا در ربوده و بر آنان در اين مجالس پيشى گرفت.آرى نام شيخ محمد رفعت، در تاريخچه قرائت قرآن نامى است بس آشنا. نامى كه هـمگان را شهـرت و عظمتش در رسيده است. نامى كه پيرامون او افسانه هـاى بيشمارى رونق گرفت. چه او را نابغه اى شگفت مى پنداشتند. مفتى سوريه پس از وفات وى در وصف استاد مى گويد: اسلام، با وجود او جوانى و نشاط از سر گرفت.گويند يكبار افسرى كانادايى به نزد مدير راديوى انگليس آمده، از او درخواست كرد تا ملاقات او را با شيخ رفعت فراهـم آورد، چرا كه پس از استماع صوت شيخ تحت تاثير واقع شده، پذيراى دين اسلام شده بود. صوت روح بخشى كه سكينه روح و جان و عواطف است. مدير راديو نيز به خواسته اين شخص پاسخ مثبت داده، و زمينه ملاقات او را با شيخ فراهـم كرد تا جايى كه آن مرد توانست مدتى را در كنار او زندگى كند. اين افسر پس از انقضاى اين مدت با بازگشت به سرزمينش ـ در وصف چنين نابغه اى كه تمامى ويژگى هـا و خصايص نبوغ در او جمع گرديده بود ـ مقاله اى را به رشته تحرير در آورد. وى در آن مقاله عنوان داشت كه شيخ، اولين و تنهـا قارى قرآنى است كه تعدادى بيشمار از غير مسلمانان شيفته قرائت هـاى زيباى او گشته اند.وى از مفاخر جهـان اسلام در زمينه تلاوت قرآن كريم بوده است و در علم قرائات روشى منحصر به فرد داشته و در ميان قاريان بزرگ جهـان جايگاه ويژه اى به خود اختصاص داده است. استاد محمد رفعت در سال 1300 ( هـ. ق ) ( مطابق با 1261 هـ.ش ) در شهـر قاهـره، ديده به جهـان گشود. او در سن شش سالگى به بيمارى شديدى مبتلا شد، بدين جهـت بينايى خويش از دست داده و تا پايان زندگى از اين نعمت محروم گرديد .نخستين كسى كه با تشويق هـاى خود وى را به سوى آموزش و قرائت قرآن كشانيد، پدرش شيخ محمود بود و سپس نزد شيخ محمود حنفى كه در شناخت الحان قرآنى استاد برجسته اى بود شروع به فراگيرى قرآن كريم نمود. مجله « كلّ شيء » از جمله نشريات معاصر استاد، در شماره 554 خود مى نويسد: « در روز هـاى سه شنبه و جمعه هـر هـفته وقتى ساعت به 9 مى رسيد، در محلى كه جلسه قرآن براى استاد محمد رفعت تشكيل مى شد انبوهـى فوق العاده از جمعيت مسجد را احاطه مى كرد، آن گونه كه ديگر در آن مسجد مكانى خالى از جمعيت يافت نمى شد. در اين هـنگام تلاوت استاد محمد رفعت در اين مجلس مستقيماً از راديو به سرتاسر كشور پخش مى گرديد و هـمگان مى توانستند از صوت دلنشين استاد كه معانى آيات قرآن را نيز در اذهـان مستمعين بر جاى مى گذاشت استفاده كنند. و هـمراه با احساسى از شوق و حوصله كه حاصل تاثير آيات نورانى قرآن و صوت دلنشين استاد بود به تلاوت نابغه دوران خود گوش فرا دارند. و اين در حالى است كه در آن ساعت خيابان هـا و محلات شهـر خالى از سكنه شده و بدين طريق، اين قارى قرآن با صوت زيبايش توانسته بود مردم را به سوى قرآن جذب نموده و به قولى به آنان حياتى دوباره ببخشد » .
مشهـور است كه در سال 1356 هـ. ق. راديوى بريتانيا تلاوت سوره هـود استاد رفعت را كه در مدت سه روز در مسجدى كه جمع كثيرى از مردم براى استماع آن اجتماع كرده بودند، ضبط نمود و بدليل برخوردارى از كيفيت بالايى كه اين نوارهـا از لحاظ صوت، لحن وعلم تجويد و قرائت، دارا است اكنون به عنوان يكى از مفاخر بزرگ بريتانيا محسوب مى شود. استاد رفعت نيز در هـمين مكان « قصار السور » را با چهـارده روايت قرائت نمود .
تنهـا فرزند استاد، محمود رفعت است كه هـم اكنون در قيد حيات مى باشد. از جمله كسانى كه در قرائت خويش به تلاوت هـاى استاد رفعت استناد مى جويند، استاد ابوالعينين شعيشع مى باشد. نيز استاد عبدالباسط در ايام جوانى به تقليد از اين استاد بزرگ مى پرداخته است. شيخ ابوالعينين شعيشع در رابطه با آشناييش با استاد چنين گويد كه: « من افتخار شاگردى در محضر استاد را دارم، چرا كه از ايشان تاثير بسيار گرفتم. حتى آن زمان كه در محل زندگى خود بودم و صداى استاد از راديو به گوش مستمعين مى رسيد، در آن زمان صداى شيخ رفعت تنهـا صدايى بود كه از راديو پخش مى شد. او در مكان مرتفعى به تلاوت مى پرداخت و من هـمواره حريص بر ديدار استاد بودم. درست 34 سال پس از تاسيس راديو من با شيخ آشنا شدم. در آن زمان بسيارى از مردم به آواز گوش مى دادند و برخى به مسائل ديگر. اما اشتياق من به صوت شيخ تا آنجا بود كه هـمواره به مكان تلاوت شيخ مى رفتم ـ آن زمان از ساعت 9 تا 30/9 شب برنامه صحبت شيخ از راديو پخش مى شد ـ با وجود اينكه هـوا بسيار سرد بود و من كودكى بيش نبودم، در آن محل مى ماندم و پس از تمام شدن برنامه صحبت شيخ به منزل باز مى گشتم وهـمواره سعى مى كردم از او تقليد كنم، پره اى اوقات موفق مى شدم. و گاهـى نيز نمى توانستم اما تلاش خود را به كار مى بردم. زمانى كه كارم را تازه در راديو شروع كردم. براى اولين بار بود كه ايشان را ملاقات مى كردم ؛ استاد در حال تلاوت سوره اى بودند و من گوش مى كرم، پس از آن كه تلاوت خود را به پايان رساندند، جلو رفتم و دستهـايشان را بوسيدم. استاد پرسيدند: شما چه كسى هـستيد ؟ گفتم: شعيشع هـستم. شيخ در اين هـنگام مرا در آغوش كشيد و با صداى آرامى گفت: بيا فرزندم، بيا جلو. من از مدت هـا پيش مى خواستم صداى تو را بشنوم. البته پيش از آن من در راديو براى اولين بار قرائتى كرده بودم و شيخ صداى مرا شنيده بود. من هـم هـرگاه به مسجد مى رفتم نزديك نمى آمدم، اما گويا شيخ مشتاق بود كه صداى مقلدش را بشنود و او را از نزديك ببيند، هـر چند كه به خوبى تقليد نمى كردم امّا كم كم با تكرار پيشرفت كردم. بار ديگر وقتى براى خواندن نماز به مسجد رفته بودم، خود را به شيخ معرفى كردم، ايشان مرا بسيار تشويق و تشجيع كردند، تا به آن حدّ كه دلم از محبت استاد لبريز شد، و هـمواره در پى فرصتى بودم كه اين محبت را جبران كنم. پس از آن جريان از من خواستند نوارهـايى را كه در راديو بود تصحيح كنم زيرا يك سرى كلمات قرائت شيخ از آن هـا حذف شده بود. من هـم بلافاصله پذيرفتم ؛ چون به شيخ علاقه فراوانى داشتم و دوست داشتم اين نوارهـا را كه از بهـترين قرائت هـاى استاد بوده تصحيح كنم. در حالى كه استادم در قيد حيات نيست ولى هـمانطور كه در زمان حياتش از وى جدا نبودم هـم اينك نيز كه سالهـا از رحلتش مى گذرد از وى جدا نيستم».
شيخ احمد الرزيقى كه از قاريان معروف عصر حاضر است درباره استاد رفعت چنين اظهـار مى دارد: « شيخ رفعت در قراءات تبحرى كامل داشت در علم وقف و ابتدا مسلط بوده و خداوند در صوت ملكوتى وى نعمتش را به كمال رسانده و نيز به شناخت مقامات الحان قرائت را عطا كرده بود چنان كه استاد آيه اى را در مورد وعده هـا و توصيف بهـشت تلاوت مى كرد در آن آيه نغمه و آهـنگى را انتخاب مى نمود كه شنونده كيفيت بهـشت را مى توانست تجسم كند و يا اگر آيه اى را در مورد عذاب تلاوت مى كرد با انتخاب الحان مناسب شدت عذاب و آتش جهـنم را به مستمع مى فهـماند ». آرى شدت اشتياق مردم به تلاوت استاد رفعت تا بد آن حدّ بود كه سالنهـاى مخصوصى براى مستمعين شيخ ساخته شد. هـرچند كه اين سالن هـا، امروزه با رحلت اكثر ياران شيخ خالى مانده و از بين رفته اند اما بسيارى از آن هـا هـنوز به حال خود باقى است. ساعات تلاوت شيخ در ايام سه شنبه و جمعه، ساعاتى مقدس در نظر تمامى مسلمين جهـان بود ؛ ساعاتى كه مسجد فاضل شاهـد انبوهـى از جمعيت مى شد حال آنكه در آن زمان نه راديو و نه ميكروفونى وجود داشت.
از ميان كسانى كه هـمواره در محل تلاوت شيخ در رفت و آمد بودند، استاد « كامل الاشناوى » بود. او مى گويد: « من احساس مى كنم صوت و لحن او با آن نغمات زيبا دريچه اى از ايمان و معرفت را در قلبم گشود ».
شيخ رفعت زمانى از راديو كناره گرفت اما پس از آنكه باز به راديو بازگشت، آرامش و اطمينان، قلوب تمامى مسلمين را در بر گرفت، چرا كه او چون اسطوره اى در ميان مردم مطرح بود. منزلش ميعادگاه عاشقان علم و ادب، مؤمنين و ملحّنين بزرگ بود و آنان هـمواره بر اين مهـم اذعان دارند .عاقبت دست تقدير چنين اراده كرد كه اين صوت طلايى خاموش گشتهـ، و اين تار آسمان هـا ( قيثاره السماء ) شكسته گردد. آرى عاقبت اين نابغه بزرگ اسلام در گذشت، اما صوت چون اضواء پرفروغ خورشيد باقى ماند تا هـمواره رهـگشاى انسان هـا گردد. صوتى كه در خدمت كلام خداوند قرار گرفت و به علم قرائت اعتبار ديگرى بخشيد. سرانجام اين ستاره ى پرفروغ در سنين 69 سالگى به سال 1369 هـ. ق. ( 1328 هـ. ش. ) در شهـر قاهـره خاموش گرديد گرچه يادش هـرگز در خاطره هـا از بين نخواهـد رفت .زندگى و شرح حال اين استاد و قارى بزرگ جهـان را – كه خدمتى شايان در علم قرائت براى عاشقان اين راه به انجام رسانيده است ـ موّرخانى بزرگ از جمله « خير الدين زرگلى » در كتاب الاعلام و « مذاكرات » با عكس درج نموده اند هـمچنين در جرايد « الصحف المصريه » و « اخبار اليوم » مورخه 1950م هـمزمان با فوت استاد محمد رفعت به درج شرح حال و زندگى نامه اين قارى قرآن پرداختند. خير الدين زرگلى در كتاب خويش چنين مى نويسد: « محمد بن رفعت، از مشهـورترين قاريان عصر حاضر و آگاه ترين آنان به مواقع وقف و ابتداء در آيات قرآن كريم مى باشد. او در قاهـره ولادت يافت و در هـمان جا به رحمت خداوند پيوست. او در آغاز كودكى روشنايى دو چشمش را از دست داد. استاد رفعت در زمينه ى وقف و ابتدا و تجويد و ترتيل قرآن سبكى متمايز ابداع كرد، صوت زيبا و دلنشين او چنان بود كه قلبهـا را مسحور ساخته و شيفته خويش مى نمود. او با الحان و نغمات موسيقى در قرآن آشنا بود. تلاوتهـاى بسيارى از اين استاد در راديوى مصر و لندن موجود است »تلاوتهـاى اين استاد هـمه هـفته از بدو تاسيس راديو قرآن جمهـورى اسلامى ايران، از اين راديو پخش مى گردد.
استاد راغب مصطفى غلوش
ولادت:
استاد راغب مصطفى غلوش قارى مسجد دسوقى در دسوق به روز 5 جولاى 1938 ميلادى در روستاى (برما) مركز طنطا در استان غربى متولد شد …پدرش مى خواست كه وى را به تحصيل علوم ابتدائى بفرستد تا صاحب پست بزرگى شود ولى تدبير امور به دست خالق متعال است در روستا مكتب هاى زيادى بودند و گرايش ورويكرد به آنها كاملا محسوس و و ملموس بود و مردم در آنزمان از آنجا كه كلمه (عالم ) جز به رجل دينى مخصوصا امام مسجد كه خطبه نماز جمعه را مى خواند اطلاق نمى شد به حفظ قرآن كريم توسط فرزندانشان همت می گماشتند تا آنها عالم شوند .بخاطر مصلحتى كه فقط خداوند از آن آگاه است يكى از نزديكان به پدر او حاج مصطفى غلوش راهنمائى مى كند كه فرزندش راغب را به يكى از اساتيد حفظ بسپارد تا حفظ قرآن را به او بياموزد و به خاطر اشتياق و عرق دينى شديدى كه در دل اهل روستا مانند حاج مصطفى وجود داشت او با اين نظر موافقت كرد و راغب را گوشزد نمود كه هر روز پس از درس به مكتب برود…
و اما موهبت الهى خودش را نشان داد و كودك 8 ساله موضوع گفتگوى اهل روستا مخصوصا اساتيد حفظ و حفاظ شد به خاطر صداى زيبايش تاثير به سزائى در شدت اهتمام استادمان به او و خير خواهى و مراقبت دائمى از او داشت چرا كه آثار خوبى را در چهره او مى ديد و آينده روشنى در ميان مشاهير قاريان را از وى متوقع بود وهمين مسئله باعث شد كه راغب تاقبل از 10 سالگى موفق به حفظ قرآن كريم گردد و بعد از حفظ كامل قرآن، نيكو دانستن احكام آن بدست شيخ عبدالغنى شرقاوى در روستاى برما.درسن 14 سالگى ذكر خيرش به روستاهاى همجوار رسيد و پيشرفت تا به شهر طنطا جايگاه عالمان هم رسيد در رمضان سال 1953 دعوتهائى پشت سر هم از روستاها و شهرهاى نزديك به روستا به او رسيد در سن 15 سالگى به روستاى (محلة القصب) در استان كفر الشيخ دعوت شد اين مهم در ابتداء كار سختى بود در ميان فضائى كه امواج رقابت در بين خبرگان كرسى تلاوت در اين منطقه مخصوصا استان غربى موج مى زند چگونه بدين جايگاه بلند نائل گردد.قارى جوان وجوانمرد و جسور به آنچه مى ديد و يا مى شنيد كه رقابتها و مسابقاتى كه آتش آنرا قارى يگانه استاد مصطفى اسماعيل بر افروخته بود به اوج خود مى رسد اعتنائى نمىكرد بر او لازم بود كه بدنبال عواملى بگردد كه او را براى وقوف بر اين سرزمين سخت كمك كند و نيز قواعدى استوار كه از ميان آنها بتواند به دعوتى كه احيانا از طرف يكى از ايشان به او برمى خورد پاسخ گويد .او به درستى دريافت كه بزرگوارى و عظمت از جانب خود او سر نخواهد زد وهمانا بر طالب آن لازم است كه با كوشش ومداومت به سويش سعى كند، بنابراين استادى استوار و متين در علوم قرآن را جستجو نمود تا علم تجويد و قرائات را از او فرا گيرد او متوجه قبله علوم قرآن شهر طنطا شد و به مؤسسه و آكادمى قرائات در مسجد احمدى ملحق شد و مرحوم استاد ابراهيم طبليهى متولى امور او شد ، استاد راغب مى گويد:
((…و من موفق شدم كه در منطقه خودمان يك نمونه عالى از استاد مصطفى اسماعيل قرار بدهم من در صدد تقليد او بر آمدم و به شهر طنطا رفته و بدنبال عالم قرائاتى مى گشتم تا اينكه يكى از معروفين مرا به مردى در مؤسسه احمدى راهنمايى كرد كه نامش مرحوم شيخ ابراهيم طبليهى بود كه به من تجويد و احكام درست را آموخت و من در نزد او قرائت كردم و او مرا ترغيب كرد تا هر روز در مقام احمدى قرائت كنم ، مخصوصا ما بين اذن و اقامه عصر، بسيارى اطراف مرا پر مى كردند و به لطف خداوند دردل بسيارى از مردم راه پيدا كردم بالاخص به جهت اينكه من از استاد مصطفى در اداء اعجاب بر انگيز و محبوبش در نزد مردم تقليد مىكردم ، من به روستاهاى استان غربى دعوت شده و در استانهاى همجوار هم شناخته شدم از چيزهائى كه مرا كاملا به خودم مطمئن مى ساخت كوشش و مقاومت و حرص زياد و شديد من بر قرآن كريم و تلاوت همراه با تعهد و تقواى آن بود))قارى جوان راغب مصطفى غلوش توانست در سن كوچكى و قبل از 18 سالگى براى خود مجد و عظمتى بيافريند ،با اينكه حق دفاع از وطن بر عهده او قرار گرفت و براى سربازى و اداء خدمت خوانده شد چيزى كه چاره و گريزى از آن نبود، در سال 1958م در حاليكه 20 سال داشت سربازى را شروع كرد و به مركز آموزش اداره امنيت مركزى فرستاده شد او مى گويد :
((…وبا توجه به اينكه من به نيروهاى امنيت مركزى ملحق شده بودم دائما به مسجد امام حسين عليه السلام تردد مىكردم و خبر مىگرفتم تا اينكه اگر شده حتى يك آيه در بزرگترين و مشهورترين مساجد مصر و قاهره قرائت كنم و بر اين امر حريص بودم كه خود را به مسئولين مسجد عرضه كنم تا شايد برايم فرصتى پيش آيد تا ده آيه اى قرائت كنم يا در اين مسجد بزرگ اذان بگويم به شيخ مسجد حسينى شيخ حلمى عرفه معرفى شدم و آنچه مقدور بود از قرآن در نزدش خوانده و او بسيار از من خوشش آمد …و روزى به آنچه در درونم بود تصريح كرده و از او خواستم كه بزرگوارى كرده و به من براى اذان و قرائت يك عشر قبل از اقامه نماز اجازه دهد ، او به من گفت: راغب اگر شيخ طه فشنى تاخير كرد فرصتى براى تو خواهد بود ، من از ته قلب از خداوند خواستم كه شيخ طه فشنى تاخير كند و گوئى كه درهاى آسمان بتمامى باز گشته بود و خداوند دعوت مرا اجابت فرمود و شيخ فشنى تاخير كرد و موعد اذان نزديك شد و شيخ حلمى به من گفت: آماده باش و به مسئول مسجد گفت: بگذار راغب اذان بگويد پس اجازه داد و مرا در كنار شيخ محمد غزالى (رحمه الله ) نگه داشت تا وقتى كه با فرارسيدن وقت نماز عصر از درس فارغ گردد ، شيخ مصطفى اسماعيل عبارتى را در آخر اذان اضافه مى كرد و مى گفت: ((…الصلاة و السلام عليك يا نبى الرحمة يا ناشرالهدى يا سيدى يا رسول الله )) من هم همچنانكه استاد مصطفى اذان مى گفت اذان گفتم اين در حالى بود كه من لباس سربازى به تن داشتم كه نظر مردم را به من جلب مى كرد اين موضوع در ماه رمضان اتفاق افتاد و صدا در حال روزه خوب و كشيده و زيبا مى شود ومن 10 آيه را خواندم و از سوره الحاقة هم شروع كردم و جو مسجد منقلب شد تا آنجا كه من شبيه خيمه اى در وسط ميدانى شدم و در قرائت فرو رفتم چرا كه مردم با گفتن الله يفتح عليك، يبارك فيك، تانى الآية، به من شجاعت مى بخشيدند ومن آيات را بنا به خواست افراد موجود در مسجد بيش از يكبار خواندم و زمان تلاوت به بيش از نيم ساعت رسيد ، من به پادگان برگشتم در حاليكه شادى ام وصف ناشدنى و اعتماد به نفسم از اينكه مسجد پادگان را در طول مدت خدمتم به من واگذار كرده بودند زياد شده بود به من براى خروج در هر زمانى اجازه مى دادند و من به مسجد امام حسين عليه السلام زياد رفت و آمد مىكردم و به واسطه اين مسجد شهرت پيدا كردم و با اين مسئله من خيلى خوشحال شدم چرا كه در مسجدى قرائت مى كردم كه مرحوم شيخ محمود خليل حصرى در آن سوره مى خواند و مرحوم شيخ طه فشنى در آن اذان مى گفت و مرحوم دانشمند بزرگوار استاد غزالى در آن درس مى داد و خطبه مى خواند اين شرف عظيمى بود كه هر كس در سن من و هر حافظ قرآنى آنرا آرزو داشت ))
از مسجد حسينى تا راديو:
و در مسجد امام حسين (ع) شروع به جدا شدن به سمت چيزى كه خوابش را مى ديدم شدم به بزرگان مسئولان دولتى شناسانده شده و به ايشان نزديك شدم و ايشان مرا بر قرائت پيش روى جماعت تشجيع كردند و سبب از بين رفتن ترس و وحشت در وجود من شدند و عامل نيرومندى بودند در رابطه با دعوتهائى (براى احياء مجالس حزن و ماتم در قاهره) كه به من متوجه مى شد در آن مجالس با مشاهير قاريان راديو مانند استاد مصطفى استاد عبدالباسط استاد حصرى و غير ايشان از مشاهير همراه مى شدم ، از ميان كسانى كه به مسجد حسينى مى آمدند استاد محمد امين حماد مدير راديو در آنوقت بود حاضرين به او گفتند استاد، به راغب كارتى بدهيد تا بتواند به راديو بيايد و تقاضانامه ملحق شدن به راديو را پر كند و تقديم دارد او همانجابه من كارت را داد و گفت: فردا در دفترمن در ساختمان راديو در شريفين نزد من باش ، من به مسجد امام حسين (عليه السلام)رفتم وشيخ حلمى عرفه، سرهنگصلاح الالفى و سرهنگ محمد الشماع را ديدم و هر 3 با آمدن با من براى رفتن پيش مدير راديو موافقت كردند مدير بخاطر بودن من با آنها با من حسن استقبال داشت و من تقاضا نامه را نوشتم …
بنابر تاريخ اعلام شده به راديو رفتم با امتحان را نزد هيات داوران به اتمام برسانم آنجا در اطرافم 160 قارى ديدم، ايشان به من گفتند: تو در ضمن نگهبانى هستى ؟ -من لباس سربازى به تن داشتم- من گفتم من هم همراه شما هستم و براى امتحان آمده ام ايشان تعجب كردند و بعضى از آنها براى من آرزوى موفقيت كردند …هيات داوران 2 قسم بود قسمتى براى صوت و قسمتى براى قرآن به من گفتند از اين قسمت بخوان((من جاء بالحسنة فله عشر امثالها و من جاء بالسيئة فلا يجزى الا مثلها و هم لا يظلمون ))الخ به لطف خدا موفق بودم اعضاء هيات برايم درود فرستادند و به محافظت صدا توصيه ام كردند …
گروهبان وقارى راديو:
از مدت سربازى ام 20 روز مانده بود و من در صدد گرفتن گواهى پايا ن خدمت بودم و قبل از 2 يا 3 ماه انتظار معلوم شدن نتيجه را نداشتم پس از گرفتن گواهى پايا ن خدمت به شهر خودم (برما) رفتم و با چيزى كه انتظار نداشتم مواجه شدم اهل روستا استقبال غير منتظره اى از من كردند و مى گفتند: هزار بارك الله راغب مرا بغل كردند و نزديك بود روى گردن قرارم داده و ببرند گفتم قضيه چيست ؟ گفتند: مگر اين خبر را نشنيده اى؟ گفتم: كدام خبر؟ گفتند اسم و عكس تو با تيتر درشت در همه روزنامه ها درج شده كه (گروهبان قارى) خداى را سپاس كه به من صبر و تحملى داد تا اين خبر سعيد را تحمل كنم خبرى كه عقل و صبر نياز داشت تا كسى در خوشحالى افراط نكند.
سفر به دول مختلف دنيا:
استاد راغب بيش از 30 سال متوالى براى قرائت كتاب الله مجيد به كشورهاى جهان من جمله ايران سفر كرد و به اين نكته ايمان داشت كه اين ماموريت و رسالت سنگينى است كه به نحو شايسته بايد آنرا اداء كرد … در سالهاى اخير ماندن در مصر را ترجيح مى دهد تا ميليونها نفر از تلاوت قرآن بامدادى و روزهاى جمعه و مناسبتهاى مختلف او بهره مند شوند و نيز موقعيتى براى سفر دوستان او يعنى مشاهير قاريان به دولتهاى مختلف فراهم شود .ايام مى گذرد و فضائل نيز همچنان با او مىگردد فضيلتى كه او و گروهى از بزرگان عرصه قرآن از قرآن كريم بدست آورده اند.
استاد عبد الباسط محمد عبد الصمد
ولادت و نسب:
استاد عبدالباسط محمد عبد الصمد در سال 1927 در روستاى المزاعزه يكى از توابع شهر اَرمنت در استان قنا در جنوب مصر متولد شد، او در مكانى پاك كه به امر قرآن كريم از حيث حفظ و تجويد اهتمام مىشد متولد شد،جدّ او استاد عبدالصمد از مردان با تقوا و از حافظان قرآن كه از نظر حفظ قرآن كريم و تجويد و احكام آن مردى متمكّن بود،و پدر بزرگِ مادرى او عارف بالله استادِ جليل ابو داود صاحب مقام مشهور و معروف در شهر ارمنت، مى باشد ، اما پدرش استادعبدالصمد يكى از مدرّسين حفظ و تجويد قرآن كريم بود، 2 برادر او محمود و عبدالحميد در آموزشگاه (مكتب) قرآن را حفظ مى كردند و برادر كوچك آنها عبدالباسط هم در سن 6 سالگى به ايشان ملحق گرديد.اين كودك با استعداد به مكتب استاد امير در ارمنت ملحق شد و استاد به بهترين وجه از او استقبال كرد چرا كه آثار مهارتهاى قرآنى را (كه با شنيدنِ تلاوت قرآن در شب و روز و صبح وشام براى او حاصل شده بود) دراو ديده بود، استاد امير جمله اى از امتيازات و استعدادها را در شاگرد مستعدّش مى ديد كه او را از سايرين ممتاز مى ساخت مانند سرعت فراگيرى ، هوش و ولع شديد در تبعيّت از استاد ، و دقت در خوب اداء كردن مَخارج الفاظ و وقف و ابتداء و صوت زيبائى كه گوشها را با شنيدن و يا گوش دادن به آن مى نواخت…استاد عبدالباسط در گفتگوهاى خود گفته است: (( سنّم 10 سال بود كه حفظ قرآن كريم را در خلال اين مدّت به پايان بردم و مانند نهرى روان از زبانم جارى مى شد، پدرم كارمندى در وزارت نقل و انتقال وپدر بزرگم از علماء بود … من از ايشان راهنمائى خواستم كه قرائتها راچگونه فرا گيرم و آنها مرابه شهر طنطا درشمال مصررا هنمائى كردند تا به دست استاد محمد سليم علوم قرآن و قرائات را فرا گيرم اما مسافت ميان ارمنت كه يكى از شهرهاى جنوب مصر است تا طنطا درشمال بسيار دور بود ولى موضوع ، موضوع آينده و برنامه ريزى براى آن بود، اين بود كه براى سفر آماده شدم اما يك روز مانده به رفتنم به سوى طنطا از آمدن استاد محمد سليم به ارمنت مطلع شديم، او آمده بود تاكلاسى براى آموزش قرائات در مدرسه دينى ارمنت بر پا كند اهالى ارمنت استقبال شايسته اى از او كردند و پيرامونش حلقه زدند چرا كه ايشان مى دانستند اين مرد كيست و قدرت او در علم و قرآن را مى دانستند و گوئى قضا و قدر او را در زمان مناسب به سوى ما روانه كرده بود اهل بلاد گروهى را با عنوان (اصفون المطاعنه) براى حفظ قرآن، تشكيل دادند بنابراين استاد ، علو م قرآن و قرائات را آموزش مى داد و قرآن كريم را تحفيظ مى نمود ، من به آنجارفته و قرآن را نزد او دوباره مُرور كردم و متن شاطبيه كه متنى مخصوص به علم قرائات هفتگانه است را حفظ كردم.))پس از اينكه استاد عبد الباسط به سن 12 سالگى رسيد از هر شهر و روستا در استان قنا و مخصوصاً از جانب اصفون المطاعنه به كمك استاد سليم ـ كه از عبدالباسط به هر جا كه مى رفت تعريف، مىكرد ـ دعوتهائى به سوى او روانه شد ، چراكه گواهى استاد سليم نقطه اطمينان همه مردم بود.
زيارت ازمَزار بانوزينب (س):
در سال 1950 به زيارت آل بيت رسول الله (ص) و عترت طاهرينش رفت ،آنچه باعث اين امر شد محفلى بود كه به مناسبت ولادت زينب كبرى (س) بر پا شده بود،بانيان اين محفل جمعى از بزرگانى از مشاهير قاريان مانند استاد عبدالفتاح الشعشاعى،استاد مصطفى اسماعيل ،استاد عبدالعظيم زاهر و استاد ابو العينين شُعيشَع و غير ايشان ازنخستين قُرّاء راديو بودند…پس از گذشت نيمى از شب و در حالى كه مسجد زينبيه از گروهِ انبوه محبين آل البيت (ع) كه از هر نقطه آمده بودند موج مى زد،يكىاز نزديكان عبدالباسط از مسئولين مجلس اجازه خواست تا اين جوان با استعداد 10 دقيقه اى را به تلاوت بپردازد ، او اجازه داد وقارى جوان از سوره احزاب در ميان جمعيتى با اين كثرت شروع كرد…سكوت همه جاى مسجد را فرا گرفت و همه ديده ها يه اين قارى كوچك جلب شد كه با جرأت در جايگاه قاريان بزرگ نشسته است…اما سكوت دقائقى بيش طول نكشيد و تبديل به فريادهائى شد كه مسجد را مىلرزاند،(الله اكبر) (ربنا يفتح عليك)… الخ كه اين فريادها مستقيماً از دل برمى خواست،و به جاى 10 دقيقه قرائت به يك ساعت و نيم ادامه پيدا كرد ،حضّار تصور مى كردند كه ستونها و ديوارهاى مسجد هم با آنها هم صدا شده اند و گوئى كه صداى سنگها را مى شنيدند كه تنزيه و تسبيح مى گفتند.
معرفى عبدالباسط به راديو:
با پايان يافتن سال 1951 استاد ضباع از عبدالباسط خواست تا براى قرائت در راديو اقدام كندولى عبدالباسط با توجه به ارتباطش با مردم صَعيد و نيز به جهت اينكه راديو يك برنامه خاص و منظّمى را مى طلبد مايل بود كه اين قضيه را به آينده واگذار كند امّا از آنجا كه خواست وبرنامه هاى الهى مافوق همه اراده ها وبرنامه ها است استاد ضباع نوارى را كه عبدالباسط در روز ولادت زينب كبرى (س) خوانده بود ،كه بسيار اعجاب برانگيز هم بود، به هيئت داوران راديو داد و همگان از اداء قوى و صوت عالى او تعجب كردند …و به هر حال در سال 1951 عبدالباسط به راديو راه يافت تايكى از ستارگان درخشنده در آسمان تلاوت باشد،پس از به دست آوردن اين شهرت در طول چند ماه ، عبدالباسط ناچار بود كه سر پناهى در قاهره بر پا كند و همراه با خانواده اش كه ايشان را از صعيد منتقل كرده بود در جوار فرزند رسول خدا زينب (س) اقامت كند بانوئى كه مسبّب شهرت و ملحق شدنش به راديو شده بود و به قول ميليونها نفر از مردم او را چون موهبتى به اسلام و مسلمانان هديه كرده بود ، با ملحق شدن اوبه راديو اقبال مردم براى خريد گيرنده هاى راديوئى زياد شد و در اكثر خانه ها گسترش يافت و هر كس دريك روستا يا يك منطقه راديوئى داشت، صداى آن را بلند مى كرد تا همسايگان هم صداى او را بشنوند بالاخص در روزهاى شنبه مضافاً به اينكه محافل خارجى او هم مستقيم بر امواج راديو پخش مى شد.
ديدار از كشورها:
از سال 1952در ماه مبارك رمضان و يا غير رمضان مسافرتهاى او به دورترين نقاط عالم شروع شد، حتى بعضى از دعوتهائى كه از او مى شد به مناسبت برگزارى يك محفل نبود بلكه از اودعوت مى شد تا در آن كشور حضور داشته باشد و هنگامى كه سوال مى شد به چه مناسبتى از استاد دعوت كرده ايد ؟ مى گفتند: كه محفل به خاطر ايشان برگزار شده است چرا كه هنگامى كه استاد در يك محفلى حضور دارد فضائى از سُرور و شادى در آن مكان حاكم مى گردد … اين قضيه از استقبال كشورهاى مختلف جهان از او در چهار چوب استقبالهاى رسمى و دولتى و يا مردمى معلوم مى شود … رئيس جمهور كشور پاكستان در فرودگاه به استقبال او آمد او را ملاقات كرده و با او مصافحه نمود، در جاكارتا در كشور اندونزى در بزرگترين مساجد آنجا به تلاوت قرآن كريم پرداخت در حالى كه هر گوشه مسجد ازحاضرين پر شده بود و جمعيت با مسافت يك كيلومترمربع به خارج مسجد كشيده شده بود ودر ميدانِ مقابل مسجد بيش از 250 هزار مسلمان تا صبح در حالى كه سر پا ايستاده بودند به صداى او گوش مى داند…از ميان كشورهائى كه عبدالباسط به آنجا سفرنمود هند است ، او به مسافرت به كشورهاى عربى و اسلامى بسنده نكرد ، بلكه شرق و غرب و شمال و جنوب عالم را پيمود تا در همه نقاط به مسلمانان دست پيدا كند… ازمشهورترين مساجدى كه در آن به تلاوت پرداخته است ، مسجدالحرام در مكه ،مسجد نبوى (ص) در مدينه منوره ، مسجد الاقصى در قُدس ، مسجد ابراهيمى (ع) در فلسطين و مسجد اَموى در دمشق و مساجد مشهورآسيا ، آفريقا، ايالات متحده، فرانسه ، لندن، هند و اكثر كشورهاى جهان بوده است هيچ روزنامه رسمى و يا غير رسمى از عكس و نوشته هائى كه بر اسطوره بودن او دلالت دارد و مستحق تقدير و احترم است، خالى نيست.
بيمارى و وفات:
مرض قند در اوشدت گرفت ،اما او با تناول غذاها و نوشيدنى هاى مختلف با اين بيمارى به مبارزه مىپرداخت، ولى با اضافه شدن التهاب كَبدى، ديگر توان مقاومت در برابر اين دو مرض را نداشت، او را به بيمارستان دكتر بدران در جيزه بردند ، اما اطبّاء به او توصيه كردند كه براى معالجه به لندن برود ، او به آنجا رفت اما پس از اقامت يك هفته اى در آنجا از پسرش ابن طارق كه همراه او بود خواست كه او را به مصر برگرداند و گوئى كه احساس كرده بود كه روزگار عمر سپرى شده است و وقت لقاء خداوند نزديك شده و براستى زندگى جز ساعتى نيست كه به زودى مى گذرد ، روز وفات او به مَثابه صاعقه اى بود كه بر قلوب ميليونها مسلمان در هر مكانى از دنيا واردآمد، هزاران نفر از دوستداران صدا، اداء، و شخصيت او با تمام اختلاف زبان و … جنازه اورا تشعيع كردند ، در اين تشعيع همه سُفراء كشورهاى جهان به نيابت مردمشان حضور داشتند،و چون عبدالباسط سبب پيوند و علاقه در بين بسيارى از مردم در كشورهاى مختلف بود روز 30 فبريه در هر سال روز تكريم از اين قارى بزرگ اعلام شد تا مسلمين به يادِ روزِ 30/11/1988 ياد او را گرامىداشته باشندروزى كه او ازميان ما رفت واز زندگى اين دنيا به زندگى جاودانى پيوست.
استاد شهريار پرهيزكار، در 25 مرداد ماه سال 1343 هـ.ش در شهر تهران ديده به جهان گشود. اشتياق خود او به آموختن قرآن و نيز جوّ مذهبى خانواده، يكى از عوامل اصلى در گرايش قرآنى او شد. خود او مى گويد: ميل و اشتياق درونى به شنيدن نغمات روحانى، اعم از دعا و قرآن كه بويژه توسط مادرم در برخى مواقع به شكلى محزون تلاوت مى شد مرا ترغيب مى كرد. يكى از تفريحات كودكى من اين بود كه گوشه اى مى نشستم و مسابقه اى قرانى براى خودم ترتيب مى دادم و خود را قارى تجسم مى نمودم و احساس مى كردم كه از من دعوت شده براى اجراى برنامه و در شروع مسابقه بايد من بخوانم بعد هم با يك لحن و وضعيت خاصى شروع مى كردم به خواندن و خانواده اين را ديدند بيشتر توجه شان جلب شد و مرا به جلسات قرآن راهنمايى كردند، استاد شهريار پرهيزكار، در سال 1352 كه 9 سال بيشتر نداشت، با شنيدن پخش چند تلاوت زيبا از مسابقات جهانى در مالزى كه از طريق تلويزيون پخش مى شد، مجذوب تلاوت قرآن شد و بخصوص تلاوت استاد محمد تقى مرّوت كه رتبه نخست آن سال را در مسابقات مالزى را كسب كردند، بر او اثرى ويژه گذاشت و زندگى
آینده اش در مسير قرآن رقم زد.
آقاى شهريار پرهيزكار، روخوانى و روانخوانى و مباحث اجمالى در زمينه تجويد مقدماتى را در محضر استاد اديب و تجويد و صوت و لحن قرآن كريم را همزمان در جلسات استاد مروت آغاز كرد. و سپس با راهنمايى استاد مروت به جلسات درس استاد مولائى حضور يافت و بدين ترتيب، حفظ قرآن را نيز آغاز نمود. استاد پرهيزكار، اولين بار بصورت رسمى در مسابقات قرآنى كه در سال 1356 در مسجد لاله زار که در مقابله با رژيم طاغوت برگزار شد به تلاوت پرداخت در اين مراسم كه بسيار با شكوه برگزار شد آياتى از سوره مباركه يوسف را به زيبائى تلاوت كردند.
آقاى پرهيزكار پس از دريافت ديپلم در سال 1360، در دانشگاه شهيد بهشتى تهران و در رشته كامپيوتر و نرم افزار تحصيل خود را آغاز كرد و مدرك كارشناسى را دريافت نمود. آقاى پرهيزكار در سال 1369 ازدواج كرد كه ثمره اين ازدواج دو فرزند بنامهاى فاطمه و مهديه میباشد.
استاد پرهيزكار قرآن كريم را در طول سه سال در جلسات حفظ استاد مولائى از حفظ نمود او همچنين در بسيارى از مسابقات داخلى در كشور شركت كرده و رتبه هاى ممتاز كسب نمود.
در سال 1362 در مسابقات بين المللى جمهورى سلامى ايران در حفظ 15 جزء رتبه نخست را كسب كرد همچنين در سال 1364 در حفظ 20 جزء رتبه دوم را در كشور عربستان بدست آورد در سال 66 هم استاد پرهيزكار در رشته حفظ كل قرآن در مسابقات بين المللى ايران شركت كرد و رتبه نخست را در اين مسابقات از آن خود ساخت. او علاوه بر آن، در سال 71 نيز به رتبه نخست مسابقات كشور عربستان در رشته حفظ كل دست يافت. وى شيرين ترين خاطرات فراموش نشدنى خود را دستبوسى حضرت حضرت امام خمينى (ره) و تفقد و صميميت ايشان را با خود دانسته و خاطره ديگر را ورودشان به داخل كعبه پس از انجام مسابقات عربستان، در سال 66 مى داند.
دوره كامل تلاوت ترتيلى با صداى استاد پرهيزكار كه از سالها پيش و به بركت نظام مقدس جمهورى اسلامى ايران ضبط شده است همه ساله از شبكه هاى مختلف راديو و تلويزيون جمهورى اسلامى ايران پخش مى شود. كه بسيار مورد توجه دوستداران و علاقه مندان به قرآن قرار گرفته است. نوار كاست با تكرار تلاوت ترتيل با صداى استاد پرهيزكار براى علاقه مندان به حفظ قرآن كريم تدوين شده است و در دسترس علاقه مندان است. آقاى پرهيزكار مانند بسيارى ديگر از اساتيد و صاحبظران امر تلاوت معتقدند كه قارى قرآن شايسته است در ابتداى كار از يك قارى مصرى برجسته تقليد كند و در اين مرحله بايد از هرگونه ابداع و ابتكار سبك نوين پرهيز كند او معتقد است پس از سپرى كردن اين دوره مى توان سبكى نو، ابداع كرد به همين دليل خود او نيز در ابتدا از مرحوم استاد عبدالباسط سپس مرحوم منشاوى و پس از آن از مصطفى اسماعيل تقليد نموده است. آقاى پرهيزكار به قاريان جوانى كه در ابتداى راه هستند سفارش مى كند كه در شنيدن تلاوتها براى يادگيرى توجه و دقت بالايى را مبذول دارند؛ يعنى بصورت تفننى به تلاوت گوش ندهند بلكه به تمام ظرايف و ريزه كارى هاى تلاوت قارى مورد تحقيق گوش بسپارند. او در طول 8 سال دفاع مقدس كه دل و جان نيروهاى رزمنده لبريز از معنويت بود، در ايامى كه مجاهدان اين مرز و بوم با عشق به قرآن و اهل بيت (ع) لحظات را سپرى مى كردند حضور قاريان برجسته كشور در جمع آنان تأثيرى بسزا داشت، از اين رو استاد پرهيزكار نيز مانند بسيارى از برادران قارى در جمع رزمندگان اسلام در جبهه هاى مختلف حاضر مى شد و با تلاوت آيات وحى دل و جان آنها را از عشق حق حياتى دوباره مى بخشيد.
آقاى پرهيزكار معتقد است كه حضور قرآن در جامعه موجب طراوت بخشيدن به زندگى مردم و ايجاد اميد به رحمت پروردگار و در نتيجه ايجاد آرامش و ممانعت از انحرافات فكرى و اعتقادى در جامعه است. او در كنار انس با قرآن به مطاله نيز اهتمام مى ورزد و علاوه بر مطالعه تفسيرهاى قرآن به ترجمه كتاب در زمينه كامپيوتر پرداخته است. او كتابى نيز در زمينه حفظ قرآن به رشته تحرير در آورده است كه در اين كتاب به نكات خاصى در زمينه حفظ قرآن كريم اشاره شده است. او علاوه بر اوقاتى كه در كنار ساير فعاليتها به خانواده اختصاص داد، به بسيارى از كشورها براى تبليغ قرآن نيز سفر نموده است. از جمله اين كشورها مى توان عربستان، ليبى، سوريه، مالزى، تانزانيا، و اطريش را نام برد كه در تمامى اين كشورها تلاوتهايش مورد استقبال مسلمانان قرار گرفته است. آقاى پرهيزكار از اساتيد؛ رفعت، شعشاعى، مصطفى اسماعيل و شعيشع به عنوان قاريان برتر پيشكسوت در كشور مصر ياد مى كند. او همچنين در ميان اساتيد حاضر در كشور مصر از اساتيد: شحات محمد انور، اللّيثى و نعينع به عنوان قاريان برتر كشور مصر نام مى برد. آقاى شهريار پرهيزكار كه تا كنون بارها و بارها در مسابقات بين المللى در كشورمان و نيز در مسابقات بين المللى كشور مالزى به قرائت پرداخته است معتقد است كه: فعاليتهاى قرآنى در كشور بايد از حالت ضعيف، پراكنده و غير تشكيلاتى خاج شود و مورد توجه مسئولان قرار گيرد او همچنين به همدلى واقعى در ميان عناصر قرآنى كشور به عنوان يكى از عوامل مهم براى گسترش فعاليتهاى قرآنى كشور نام مى برد او به دلسوزان مسائل قرآنى در كشور سفارش مى كند تا در موضعگيرى هاى خود همواره تمايلات معنوى را مدّ نظر بگيرند و از هرگونه نفسانى عمل كردن در اين زمينه بپرهيزيد او هم چنين از برگزارى مسابقات قرآن كريم در سطح داخلى به عنوان يكى از اقدامات مؤثر در زمينه نشر فرهنگ قرآنى ياد مى كند و معتقد است كه بايد تشكيلات مستقل و منظمى در سازمان اوقاف باشد تا امر مسابقات قرآن سازماندهى شود.
وى در توصيه هاى خود به جوانان معتقد است كه فعاليت در امر قرآنى به يك اشتياق و علاقه خاصى نيازمند است و صرف دوست داشتن را كافى نمى داند؛ بايد عشق و علاقه در خود ايجاد كرد تا بتوان با اين موتور محركه كه از درون ما را سوق مى دهد به سمت انس هر چه بيشتر با قرآن در اين عرصه موفق باشيم.( التماس دعا )
نوشته شده توسط خادم القرآن در 87/01/02 ساعت 10 موضوع زندگینامه قاریان مشهور | لینک ثابت
درباره وبلاگ

هدایت ، حمایت و نظارت بر امور قرآنی با توکل بر خداوند یکتا
فهرست اصلی
آرشیو موضوعی
معرفی مرکز قرآنی امام سجاد (ع) شهرستان ورامین
ارتباط مستقیم با ما
زندگینامه قاریان مشهور
داستانهای قرآنی
20نکته حفظ قرآن
درمان افسردگی با قرآن
آموزش صوت و لحن (تئوری )
وجه زيبايى شناختى قرآن در تاريخ صدر اسلام1
نماز در آيينه قرآن و حديث
نگاهى به اهداف و آثار ازدواج در قرآن
آلبوم عکس 1
مهدویت در قرآن
آلبوم عکس 2
نقش اخلاق در سيره عملى پيامبر اسلام (ص)
آلبوم عکس 3
فروش سی دی (تصویری)مقامات قرآنی
فروش سی دی مقامات قرآنی جدید
برنامه ششماهه دوم 1387
تصاویری از برنامه های در حال اجرا
دوستان
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY